«طوبی و معنای شب» داستان زنی است که پدرش در دورهی قاجار از نوجوانی به او سواد و حکمت میآموزد. این موضوع در کنار شخصیت جسور طوبا تصمیمگیریهای او را منحصر به فرد میکند و سبب کشمکشهای داستان و پیشبرد داستان میشود. راوی داستان سوم شخص و است، ولی سوم شخصی که بیش از همه به ذهن طوبا نزدیک است، که در داستاننویسی به آن گفتار و اندیشهی غیرمستقیم آزاد میگویند؛ یعنی ظاهراً جملهها را راوی میگوید ولی لحن و رنگ اندیشهها برای طوبا است. ویژگی اصلی این نوع راوی سوم شخص، دیدن طوبا از بیرون نیست بلکه دیدن بیرون از ذهن طوبا است؛ و همین باعث میشود حتا وقتی طوبا دارد از بیرون تصمیم عجیبی میگیرد که مخاطب را میآزارد، در عین حال با منطق طوبا هم به مسئله نگاه کند.
نویسنده با انتخاب این زاویهی دید، آگاهانه خودش را محدود کرده است. با توجه به این که این داستان در برهههای مهمی از تاریخ معاصر ایران، از جمله انقلاب مشروطه، میگذرد، پارسیپور تا جای ممکن از آن برای بیان مستقیم باورهایش استفاده نکرده است. در «طوبی و معنای شب» دنیای بیرون، تحولات سیاسی، جنگ، انقلاب و حتا مرگ نزدیکان مستقیم روایت نمیشود، بلکه فقط وقتی وارد داستان میشوند که از ذهن طوبا گذشته باشند. این فرم با همهی محدودیتی که برای نویسنده ایجاد میکند، آن را از یک خطر بزرگ دیگر نجات داده و آن این است که از تاریخ شدن آن جلوگیری شده است و حتا نشان داده است که چگونه آدمی معمولی وقایع اجتماعی و سیاسی را ناقص و کج و مبهم میفهمد. نویسنده بهرهی دیگری که از فرم راویاش برده این است که سیر تحول شخصیت را با زبان راوی نشان داده است. راوی در جوانی طوبا قاطعانه حرف میزند و کلمههایی مثل میخواهم، مطمئنم و نمیگذارم در زبانش پرتکرار است، ولی هر چه به سمت میانسالیاش میرویم، از قطعیتش کاسته میشود. در ظاهر این میتواند سیر نزولی شخصیت تلقی شود، ولی فاصله گرفتن از اطمینان و مشکوک شدن، پختگی واقعی شخصیت را نشان میدهد. نویسنده این تغییر را به صورت مستقیم نشان نداده و با استفاده از نحو جملهها آن را در داستان نهادینه کرده است.
وقتی فصل اول «طوبی و معنای شب» را میخواندم، فکرش را نمیکردم این گونه قرار است پیش برود. شخصیت کاملاً واقعگرایانه به سمت تغییر میرود، ولی نه آن تغییری که انتظارش را داشتم. طوبای نوجوان دختر جسوری است که سنتها را میشکند. پرسشگر است. برای این که مادرش را از شر خواستگار خلاص کند، خودش به آن مرد پیشنهاد ازدواج میدهد. ولی تجربهی شکستهای متعدد، مثل جدایی، خیانت، مرگ و شکست سیاسی نزدیکان، هر بار زندگی را برای او سختتر میکند. شاید انتظار داشته باشیم آن دختر شجاع، وقتی در جایگاه قدرت قرار میگیرد، بر خلاف پدرش تجدد را در جوانترها بپذیرد و با آنها همراه شود. اما برعکس؛ طوبا که در مقابل ظلم پدر و شوهرهایش قربانی میشد، در برابر مونس و اسماعیل خودش به آزارگر تبدیل میشود. نویسنده با نشان دادن دقیق کودکی طوبا و آموزههای پدرش دربارهی تقدیس فرمانبرداری زن، ریشهداری باورها و کنشهای او را در بزرگسالی میسازد. این باورهای ریشهدار و تغییرات شخصیت و سرخوردگیهایش از زیستی که با غریزهی کودکانهاش دنبال میکرده، همگی با کنشهایش نشان داده میشود که میتوان رد آنها را در کودکیاش گرفت.
عنوان «طوبی و معنای شب» اولین تصویری که در ذهنم میآورد، خانهی طوبا است. خانهای که طوبا بیشترین سالهای عمرش را در آن زندگی میکند. خانهی طوبا بیش از یک مکان معمولی در این داستان کار میکند. حیاط، حوض، درخت انار، سقف خانه و زیرزمین قالیبافی به مرور از توصیف معمولی فاصله میگیرند. این رمان چهار فصل است و با آغاز هر فصل، چند سال میگذرد و هر بار وارد فصل دیگری از زندگی شخصیت میشویم. خانه یک بار اول داستان توصیف میشود، ولی اشارهی هر بار به جزئیات آن نشان میدهد که در نگر نویسنده خانه فقط خانه نیست، بلکه میتواند ابزاری برای شخصیتپردازی عمیقتر طوبا باشد. هر چه او پیرتر میشود، خانه هم فرسودهتر میشود. پرهیز طوبا از تعمیر خانه دقیقاً همان پرهیزی است که در پذیرش نگرشهای تازه از خودش نشان میدهد و زندگی را برای خود و اطرافیانش سختتر میکند. خانه خود طوباست، ولی پارسیپور آن قدر پیوسته خانه را توصیف میکند و آن را به داستان میتند که حس تمثیل را منتقل نمیکند. خانه خود داستان شده؛ مثل طوبا. یعنی اینهمانی طوبا و خانه به کاملترین شکل ممکن اجرا شده است.
علاوه بر این خانه خط روائی طولانی داستان را نیز مدیریت میکند. رمان همهی زندگی طوبا و در کنار آن، زندگی چند نسل را شامل میشود. اگر این زمان طولانی تکیهگاه نداشته باشد، از هم میپاشد. خانه همان تکیهگاهی است که هر بار که چند سال جلو میرویم و شخصیتهای تازه وارد داستان میشوند، احساس غریبگی نمیکنم، چون راوی دوباره ما را به همان حیاط برمیگرداند و باز از همانجا میآغازد. این هم یک دلیل دیگر بر اینهمانی خانه و طوباست، چون همه چیز عوض میشود، ولی هر بار طوبا و خانه، مقاوم در برابر تغییر، سر جایشان هستند.
شهرنوش پارسیپور به وضوح از درخت انار به عنوان نماد استفاده کرده است. دفن دختر باردار زیر آن، خشک شدن و شکوفاییاش در آخر داستان همزمان با کشف حقیقت، نویسنده را از اضافه کردن توصیفهای مستقیم احساسات بینیاز کرده است. این تکنیک لذت کشف بیشتری به خواننده میدهد، چون فقط با دنبال کردن دقیق آنها میتواند به لایههای عمیقتر داستان برسد.
این شگرد در همه جای داستان به یک اندازه جواب نداده. جاهایی که نماد از دل داستان روییده (مثل خانه و درخت و نام طوبا که نام درختی بهشتی است)، بهتر کار میکند. اما جاهایی مثل قصهی لیلا، که نویسنده برای ساختن شخصیت به صورت مستقیم از واژههای بوف کور صادق هدایت، مثل زن اثیری، استفاده کرده، قوت نمادها کم شده. اگر از نظر واژهگزینی این مثال پوشیدهتر استفاده میشد، توان تبدیل شدن به اقتباس را داشت، ولی در داستان به عنوان یک شباهت و نزدیکی باقی مانده که چون با فضای داستان و شخصیتهایش ناهمگون است، در آن درونی نشده و از متن بیرون زده.
طوبا در طول داستان مدام میان واقعیت زندگی با حوادث تلخش و مکاشفههای عرفانی موردعلاقهاش و مرام درویشی شوهرش در حرکت است. به همین دلیل، وقتی در پایان داستان جایی بین جهان خیالی و واقعی قرار میگیرد، با کلیت داستان ناسازی قابل توجهی ندارد. بنابراین طوبا را میان وهم و واقعیت باقی میگذارد و با جملهی روشنی داستان را نمیبندد و این گونه همسویی فرم و محتوای داستانش را حفظ میکند.
2 پاسخ
چه تعبیر و توصیفهای بجایی در نقد رمان داشتین. آفرین دوست کتابخان و دقیق
ممنونم از توجهتون خانم یارمحمدی.