مریم نانکلی

جستجو
این کادر جستجو را ببندید.

درباره‌ی داستان «سگ ولگرد» صادق هدایت

«سگ ولگرد» داستان پات، سگی خانگی است که روزی در گردش با صاحبش به دنبال بوی سگ ماده‌ای می‌رود و صاحبش را گم می‌کند. پس از آن در خیابان‌ها با مشکلات تازه‌ای رو‌به‌رو می‌شود. به دنبال صاحب جدیدی می‌گردد ولی به خاطر ترس از غریبه‌ها در پذیرش صاحب جدید نیز تردید می‌کند.

 

فرم فلش‌بک

نویسنده داستان را با ولگردی و بی‌پناهی سگ می‌آغازد و در ادامه با یادآوری گذشته، به خاطرات زندگی قبلی‌اش فلش‌بک می‌زند تا مخاطب به سرگذشت او و چرایی سرگردانی‌اش پی ببرد.

اما چرا نویسنده داستان را با تصاویر زیبای خوشبختی سگ شروع نمی‌کند و فرم دشوار فلش‌بک را برمی‌گزیند؟ اگر این داستان کوتاه سرگذشت‌گونه و از بچگی‌ سگ روایت می‌شد بخش زیادی از توجه و درگیری مخاطب با شخصیت از دست می‌رفت؛ چون زندگی راحت یک سگ خانگی در خانه‌ای مجلل قصه‌ای معمول و تکراری است. ولی وقتی اول داستان وضعیت اسفناک سگی ولگرد را می‌بینیم که با زیست خیابانی بیگانه است کنجکاو می‌شویم که چرا در این وضعیت گرفتار شده است. حالا نویسنده دلیلی محکم برای فلش‌بک زدن دارد؛ چون توجه مخاطب را جلب کرده است و او توقع دارد در صحنۀ بعدی به این تعلیق پاسخ داده شود. نویسنده با این روش تعداد زیادی از صحنه‌ها را از کسل‌کننده شدن نجات می‌دهد و ارتباط سازنده‌ای با مخاطب ایجاد می‌کند.

صادق هدایت با توصیف بوی شیربرنج در خیابان و استشمام آن توسط سگ او را به یاد شیر مادر و بچگی‌اش می‌اندازد. او با این روش علاوه بر توصیف فعالانۀ بو و ساختن فضای حسی خیابان، بدون این که از سیر روایت خارج شود فلش‌بک را ظریفانه وارد داستان می‌کند و بدون دست‌انداز و پرش ناگهانی داستان را ادامه می‌دهد.

 

تعلیق و کشمکش

گره داستان «سگ ولگرد» گم شدن سگ و سرگردان شدن اوست که نمی‌تواند تنهایی در برابر رفتارهای ظالمانه‌ی غریبه‌ها از خودش محافظت کند.

هر چند سگ کم‌کم با شرایط جدید خو می‌گیرد و به سمت تغییر می‌رود ولی نمی‌تواند نیاز عاطفی‌اش به وفادار بودن به کسی را برطرف کند و این فقدان همواره با اوست. کشمکش این شخصیت تلاش برای پیدا کردن صاحبش، سپس تلاش برای زنده ماندن و ساختن ارتباط تازه است. نویسنده با این کنش‌ها و نشان دادن سیر صعودی و نزولی احساسات برای مخاطب درگیری فکری و حسی می‌سازد.

سگ صاحبش را گم می‌کند و همواره منتظریم او را بیابد تا به وضعیت قبلی‌اش بازگردد. سپس در وضعیت جدید او را در سختی‌های زیادی می‌بینیم، از پیدا شدن صاحبش ناامید می‌شویم و می‌خواهیم بدانیم آیا می‌تواند با طبیعت سازگار شود یا باز به انسان‌ها بازمی‌گردد؛ این‌ها سایر تعلیق‌های داستان «سگ ولگرد» است.

داستان با غذا گرفتن سگ از مردی مهربان و تردیدش در اعتماد به او و پذیرشش به عنوان صاحب جدید به نقطۀ اوج می‌رسد و در نهایت با نامعلومی عاقبت پات مسئله‌اش همیشه در ذهن مخاطب باز می‌ماند.

 

فضاسازی

داستان در ورامین رخ می‌دهد. نویسنده با اشاره به اعتقادت مذهبی مردم نسبت به سگ و طرز برخوردشان با او با توجه به سطح فرهنگی‌شان در دهه‌ٔ سی نام بردن از شهر را لازم می‌داند و این گونه منطق داستانش را مستحکم‌تر می‌کند.

داستان با فضاسازی و توصیف آب‌وهوایی که سگ در آن سرگردان است می‌آغازد. برعکس اغلب قصه‌ها که درماندگی و گرسنگی و بی‌پناهی در شب و سوز سرما نشان داده می‌شود، هدایت مظلومیت شخصیت داستانش را در گرمای شدید تابستان زیر آفتابی قهار روایت می‌کند. او با این آشنایی‌زدایی به مخاطب گوش‌زد می‌کند که سگ داستانش آن ستم‌دیده‌ٔ بی‌خانمان نیست که دغدغه‌ای جز سقف و خوراک نداشته باشد؛ بلکه علاوه بر همه‌ٔ این‌ها او کلافه است، کشمکش‌های احساسی و درونی دارد و به جز نیازهای اولیه‌ برای بقا نیاز عاطفی نیز دارد. او کسی را می‌خواهد که نه تنها نوازشش کند که خود سگ هم بتواند مهرش را به او ابراز کند. او فقط به دنبال منفعت از رابطه با صاحبش نیست بلکه خودش هم می‌خواهد برای او سودمند باشد. بنابراین نویسنده برای نشان دادن این حس به جای فضای خستگی ترجیح می‌دهد فضایی کلافه‌کننده برای ایجاد هم‌حسی بین مخاطب و شخصیت داستانش بسازد.

 

درون‌مایه

موضوع داستان «سگ ولگرد» آزادی است و درون‌مایه‌ٔ آن ترس موجودی زنده از آزادی؛ آن چه گران‌ترین است ولی چون تجربه‌اش نکرده است ازش می‌هراسد و همچنان با عادت‌ها و امنیت در بند بودن می‌آرامد.

پات سگی نازپرورده است که در خانه‌ای امن و اعیانی می‌زیسته است. وقتی در خیابان گم می‌شود از سر غریزه‌ٔ تلاش برای بقا، دنبال امنیت می‌گردد. اما عادت‌های زندگی انسانی‌ برایش دشواری‌زاست و از این رو ناخودآگاه به سمت تغییر می‌رود.

در صحنه‌ای از داستان مغازه‌داری قلادۀ پات را از دور گردنش می‌گشاید. صادق هدایت این گونه آزادی قطعی او را نشان می‌دهد ولی سگ در این آزادی نویافته احساس ناامنی می‌کند و صاحبی جدید می‌جوید.

 

همذات‌پنداری | ایجاد ارتباط میان شخصیت اصلی و مخاطب

دلیل همذات‌پنداری مخاطب داستان «سگ ولگرد» با شخصیت غیرانسانش قابل درک بودن احساسات سگ و کارهایی است که در پی آن می‌کند. وقتی اندوه و اضطراب و سایر آسیب‌های روانی به انسان وارد می‌شود بازدهی فکری‌اش پایین می‌آید و به غریزه‌اش بازمی‌گردد. در چنین مواقعی می‌کوشد شرایطی امن را برای خود فراهم کند تا زیستش به خطر نیفتد. تغییر ناگهانی شرایط حتی اگر بهترین اتفاق باشد انسان را دچار ترس و اضطراب می‌کند؛ تا جایی که نقاط مثبت اتفاق را نمی‌بیند و بدون توان فکری تلاشی برای تحلیل شرایط نمی‌کند و فقط در جهت بازگرداندن شرایط آشنای قبلی قدم برمی‌دارد.

در این داستان سگ طبق غریزه‌اش به جای کنجکاوی، ساختن تجربه‌های تازه، خرسندی از آزادی و داشتن حق انتخاب، مدام در جست‌وجوی تکرار نوستالژی‌های زندگی گذشته‌اش است.

اغلب ما چنین احساس‌هایی را تجربه کرده‌ایم. گاهی از فرط استیصال به کارهایی دست می‌زنیم که بعدها باور نمی‌کنیم آن کارها را خودمان کرده‌ایم. این عدم توانایی در تصمیم‌گیریِ درست در شرایط سخت روحی و روانی، آدم را به غریزه‌اش نزدیک می‌کند. این اصلی‌ترین عاملی است که با سگ داستان صادق هدایت احساس نزدیکی می‌کنیم؛ چون شرایطش را تجربه کرده‌ایم یا بودن در چنین شرایطی را برای خود محتمل می‌شمریم و همواره از خود می‌ترسیم که نکند روزی بر اساس ذات راحت‌طلبمان مغلوب تشویش‌هایمان شویم و بی‌فکر دست به عمل بزنیم.

صادق هدایت با تکیه بر این شباهت میان انسان و حیوان به اصلی‌ترین هدف داستان یعنی برقراری ارتباط میان شخصیت اصلی و مخاطب رسیده است. وقتی این ارتباط برقرار می‌شود مخاطب توصیف احساسات پس از آن را راحت‌تر می‌پذیرد و تا پایان با شخصیت همدل و همراه می‌ماند.

 

آمیختگی فرم و محتوا

صادق هدایت با تکیه بر اندیشه‌ٔ ورزیده، مشاهده‌گری دقیق و علقه‌اش به حیوانات توانسته است شخصیتی ملموس و باورپذیر برای سگ داستانش بسازد. او به سگ ویژگی‌های انسانی نمی‌دهد و در پی آن نیست که سگ را نماد انسان‌ سلطه‌پذیر کند. هدایت هر چه از سگ می‌گوید خود سگ است؛ ظلمی که انسان به حیوان، موجودی ضعیف‌تر از خودش، روا می‌دارد. اما وفاداری، میل به دوست داشتن و دوست داشته شدن، ویژگی مشترک سگ و انسان است. پس وقتی نویسنده به خوبی این احساس را توصیف می‌کند ما منطقاً با سگ داستانش همذات‌پنداری می‌کنیم.

حاصل نگاه دقیق و مشاهده‌گری هدایت توصیف یک صفحه‌ای نگاه سگ و شخصیت باورپذیر و پویای اوست که سببش چیزی نیست جز توجه و علاقه‌اش به حیوانات. نوآوری و خلاقیت او از شناخت عمیق و تمرکز بر ناآرامی‌های ذهنش می‌آید.

فرم نو داستان از اندیشه‌ٔ نو می‌زاید. این فرم نو، نشان دادن کشمکش‌های درونی و بیرونی یک حیوان درباره‌ٔ مسئلۀ بنیادین آزادی، حاصل اندیشه‌ای نو است؛ حاصل نگرشی تازه به آزادی و کشف مسئله‌ٔ توهم امنیت در بندگی و حاصل دغدغه‌های زیست‌محیطی نویسنده‌ای در دهه‌ٔ سی شمسی.

هماهنگی میان فرم و محتوا وقتی شکل می‌گیرد که نویسنده از هر دو آن‌ها شناختی عمیق داشته باشد. در این داستان درک درست صادق هدایت از رسیدن انسان به تعالی با نگاه رو به جلو در مبحث فلسفی اصالت وجود و مشاهده‌گری دقیق و هدف‌مندش به زیست سگ سبب آمیختگی جدایی‌ناپذیر فرم و محتوا در آفرینش این داستان شده است.

 

جمع‌بندی

صادق هدایت در داستان کوتاه «سگ ولگرد» بدون سخنرانی و استفاده از جمله قصار با تکیه بر تکنیک‌های داستان‌نویسی و ساختن فرمی نو و خلاقانه نگرشش به مفهوم مهم و عمیق آزادی را در قالب تصویر و نمایش کنش‌های شخصیت داستانش نشان داده است. «سگ ولگرد» یکی از مثال‌های همیشگی در کلاس‌های داستان‌نویسی است که با دقت به آن می‌توانید به درک خوبی از مباحثی که به آن‌ها پرداختیم برسید.

 

منابع:

سگ ولگرد | نوشتۀ صادق هدایت

داستان | نوشتۀ رابرت مک‌کی | ترجمۀ محمد گذرآبادی | انتشارات هرمس

هنر رمان | نوشتۀ ناصر ایرانی | انتشارات فرهنگ نشر نو

اگزیستانسیالیسم «هدایت» و بن‌بست نوستالژی در سگ ولگرد | نوشتۀ سید کاظم موسوی، فاطمه همایون | ادب‌پژوهی شمارۀ دهم صص 137-156

2 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *